|
تفریحی سرگرمی welcome to raze_ashkar با عرض سلامی دوباره. باید بگم که واقعا شرمندم از بابت این غیبتم.این چند وقته فقط و فقط دارم تو وب داستان میذارم به خاطر اینکه سرعت اینترنتم خیلی پایینه واسه همین قادر به آپ کردن بازی و برنامه نیستم.(البته فعلا)ولی پست های متنی و داستانی زیادی رو در وب قرار دادم که پیشنهاد میکنم که حتی 1دونش رو هم از دست ندید. انشاا. . . تا چند وقت دیگه به قرار دادن لینک دانلود بازی،برنامه و . . . خواهم پرداخت.فعلا به دلیل سرعت اینترنت داستان و پست های متنی قرار میدم. عید رو به همه عزیزان تبریک میگم و سال خوبی برای شما آرزو دارم
این پست ثابت است و پس از مدتی حذف خواهد شد. به زودی فایل و بازی برای دانلود قرار خواهد گرفت. لطفا با نظرات خود مارو یاری کنید. سلام. در اینجا میتونید موزیک آغازین و پایانی سریال قهوه تلخ که به تازگی مجموعه ی جدیدش یعنی مجموعه 26 منتشر شده رو دانلود کنید.این آهنگ خیلی زیباست و مثل سری های قبلی با صدای زیبای مهرانی مدیری میباشد. پیشنهاد میکنم هرگز این موسیقی رو از دست ندید. هر دو آهنگ در یه فایل زیپ به حجم 6 مگابایت قرار دارند. ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر. شيريني تنها مزهاي است كه جنين در رحم مادر هم ميفهمد. آيا ميدانيد زنبور عسل 5 چشم دارد كه 2 تا اصلي در بغل سر و 3 تا بر روي سر قرار دارد. آيا ميدانيد 20 درصد آب شيرين جهان ميان آمريكا و كانادا قرار دارد. آيا ميدانيد بهترين شكارچي در خشكي خرس قطبي است. آيا ميدانيد خرس قطبي هنگامي كه روي دو پا ميايستد حدود 3 متر است. آيا ميدانيد در بين انواع خرس، خرس پاندا بزرگترين جمجمه را دارد. آيا ميدانيد خرس با تمام سنگيني خود ميتواند با سرعت 50 كيلومتر در ساعت بدود. آيا ميدانيد حس بويايي خرس تقريباً 100 برابر قويتر از انسان است. آيا ميدانيد كوههاي آلپ در سال حدود يك سانتيمتر بلند ميشوند. آيا ميدانيد بيماري قند اولين عامل كوري در مردم جهان است. آيا ميدانيد گرده گل هرگز فاسد نميشود. آيا ميدانيد دانشمندان دريافتهاند كه مورچه همچون انسان صبحها خميازه ميكشد. آيا ميدانيد ويروس عامل آنفلوآنزا بيش از 200 نوع دارد. آيا ميدانيد هيتلر از مكانهاي بسته بسيار وحشت داشت. آيا ميدانيد فنلاند از 179 هزار و 585 جزيره تشكيل شده است. يا ميدانيد زنبور از بوي عرق بدش ميآيد و به كسي كه بدنش بو دهد يا عطرزده باشد حمله ميكند. آيا ميدانيد رنگ سفيد براي زنبور عسل آرامش دهنده و رنگ قهوهاي ناراحت كننده است. کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. چند دوست قديمی که همگی ٤٠ سال سن داشتند میخواستند شام را با همديگر صرف کنند و پس از بررسی رستورانهای مختلف سرانجام باهم توافق کردند که به رستوران چشمانداز بروند زيرا خدمتکاران خوشگلی دارد. مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او میخواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود. وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه میکرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه میکنی؟ دختر گفت: میخواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ میخرم تا آن را به مادرت بدهی. وقتی از گل فروشی خارج میشدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت: میخواهی تو را برسانم؟ دختر گفت: نه، تا قبر مادرم راهی نیست! مرد دیگرنمیتوانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد! شکسپیر میگوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم میآوری، شاخه ای از آن را همین امروز بیاور حتما به منبع این داستانا یه سری بزنید واقعا داستانهای جالبی داره.من سعی میکنم که بیشتر داستانهاش رو تو وبلاگم بذارم که بیشتر ازشون استفاده بشه.راستی به خاطر این غیبت چند روزه هم شرمندم. هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.
یک پسر تگزاسی برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از این فروشگاهای بزرگ که همه چیز میفروشند (Everything under a roof) در ایالت کالیفرنیا میرود . مدیر فروشگاه به او میگوید : یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیریم . در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند مشتری داشته است ؟ پسر پاسخ داد که یک مشتری . مدیر با تعجب گفت: تنها یک مشتری ...؟!!! بی تجربه ترین متقاضیان در اینجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز دارند . حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است ؟ پسر گفت: 134,999.50 دلار .... مدیر تقریبا فریاد کشید : 134,999.50 دلار .....؟!!!! مگه چی فروختی ؟ پسر گفت : اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری 4 بلبرینگه. یعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری ؟ گفت : خلیج پشتی . من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم. بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک . پس منهم یک بلیزی 4WD به او پیشنهاد دادم که او هم خرید . مدیر با تعجب پرسید : او آمده بود که یک قلاب ماهیگیری بخرد و تو به او قایق و بلیزر فروختی ؟
پسر به آرامی گفت : نه ، او آمده بود یک بسته قرص سردرد بخرد که من گفتم : بیا برای آخر هفته ات یک برنامه ماهیگیری ترتیب بدهیم، شاید سردردت بهتر شد منبعدانلود بازی جذاب speed way برای موبایل.فرمتاین بازی sis هست. برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید
ادامه این مطلب ... در اینجا 10تا بازی جالب و فکری که بصورت فلش هستن رو برای شما آماده کردم. میتونید در ادامه مطلب این بازیها را دانلود بفرمایید ادامه این مطلب ... این برنامه رو استثنا گذاشتم تو وب تا دوستانی که گوشی هاشون سیمبین سری60 ورژن 3 هست بتونن به راحتی فایلهاشون رو مدیریت کنن. برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید. ادامه این مطلب ... خوب اینم از چندتا اس ام اس لطیفه خدمت شما. عاقد:آیا بنده وکیلم شما را با مهریه14 عدد کارت سوخت و 1000لیتر بنزین به عقد آقای داماد در بیاورم؟ همه داد میزنن:عروس رفته گاز سوز بشه!!! به یه بنده خدایی میگن سخت ترین کار دنیا چیه؟؟میگه نمک تو نمکدان ریختن.میگن چرا؟ میگه:آخه سوراخش خیلی ریزه!! بقیه sms هارا در ادامه مطلب مشاهده بفرمایید. ادامه این مطلب ... این مطالب آیا میدانید برای من خیلی جالب هستن. - آيا ميدانستيد که مساحت درياچه اروميه شش هزار کليومتر مربع و عميق ترين جای آن چهارده متر ميباشد - آيا ميدانستيد نعناع سسکه و تنگي نفس را شفا ميدهد . - ايا ميدانستيد كه در حدود يك سوم سرطانهايي كه در نهايت منجر به مرگ ميشوند با آنچه كه ميخوريم در ارتباط هستند. - ايا ميدانستيد كه بيش از 200 نوع ويروس شناخته شده است كه به دستگاه تنفسي فوقاني اثر گذاشته و باعث سرماخوردگي ميشوند. ادامه این مطلب ...
ارزش دوست خوب!
يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود. من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. اسمش مارك بود و انگار همهي كتابهايش را با خود به خانه مي برد با خودم گفتم: 'كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره. حتما ً اين پسر خيلي بي حالي است!' من براي آخر هفته ام برنامه ريزي كرده بودم (مسابقهي فوتبال با بچه ها، مهماني خانهي يكي از همكلاسي ها) بنابراين شانه هايم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم. همينطور كه مي رفتم، تعدادي از بچه ها رو ديدم كه به طرف او دويدند و او را به زمين انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روي خاكها افتاد. عينكش افتاد و من ديدم چند متر اونطرفتر، روي چمنها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشماش يه غم خيلي بزرگ ديدم. بي اختيار قلبم به طرفش كشيده شد و بطرفش دويدم. در حاليكه به دنبال عينكش مي گشت، يه قطره درشت اشك در چشمهاش ديدم. همينطور كه عينكش را به دستش ميدادم، گفتم: ' اين بچه ها يه مشت آشغالن!' او به من نگاهي كرد و گفت: ' هي ، متشكرم!' و لبخند بزرگي صورتش را پوشاند. از آن لبخندهايي كه سرشار از سپاسگزاري قلبي بود. من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسيدم كجا زندگي مي كنه؟ معلوم شد كه او هم نزديك خانهي ما زندگي مي كند. ازش پرسيدم پس چطور من تو را نديده بودم؟ او گفت كه قبلا به يك مدرسهي خصوصي مي رفته و اين براي من خيلي جالب بود. پيش از اين با چنين كسي آشنا نشده بودم... ما تا خانه پياده قدم زديم و من بعضي از كتابهايش را برايش آوردم. او واقعا پسر جالبي از آب درآمد. من ازش پرسيدم آيا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازي كند؟ و او جواب مثبت داد. ما تمام اخر هفته را با هم گذرانديم و هر چه بيشتر مارك را مي شناختم، بيشتر از او خوشم ميآمد. دوستانم هم چنين احساسي داشتند. صبح دوشنبه رسيد و من دوباره مارك را با حجم انبوهي از كتابها ديدم. به او گفتم:' پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهي عضلات قوي پيدا مي كني،با اين همه كتابي كه با خودت اين طرف و آن طرف مي بري!' مارك خنديد و نصف كتابها را در دستان من گذاشت.. در چهار سال بعد، من و مارك بهترين دوستان هم بوديم. وقتي به سال آخر دبيرستان رسيديم، هر دو به فكر دانشكده افتاديم. مارك تصميم داشت به جورج تاون برود و من به دوك. من مي دانستم كه هميشه دوستان خوبي باقي خواهيم ماند. مهم نيست كيلومترها فاصله بين ما باشد. او تصميم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خريد و فروش لوازم فوتبال بروم. مارك كسي بود كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيلي صحبت كند. من خوشحال بودم كه مجبور نيستم در آن روز روبروي همه صحبت كنم. من مارك را ديدم.. او عالي به نظر مي رسيد و از جمله كساني به شمار مي آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبيرستان پيدا كنند. حتي عينك زدنش هم به او مي آمد. همهي دخترها دوستش داشتند. پسر، گاهي من بهش حسودي مي كردم! امروز يكي از اون روزها بود. من ميديم كه براي سخنراني اش كمي عصبي است.. بنابراين دست محكمي به پشتش زدم و گفتم: ' هي مرد بزرگ! تو عالي خواهي بود!' او با يكي از اون نگاه هايش به من نگاه كرد( همون نگاه سپاسگزار واقعي) و لبخند زد: ' مرسي'. گلويش را صاف كرد و صحبتش را اينطوري شروع كرد: ' فارغ التحصيلي زمان سپاس از كساني است كه به شما كمك كرده اند اين سالهاي سخت را بگذرانيد. والدين شما، معلمانتان، خواهر برادرهايتان شايد يك مربي ورزش.... اما مهمتر از همه، دوستانتان.... من اينجا هستم تا به همه ي شما بگويم دوست كسي بودن، بهترين هديه اي است كه شما مي توانيد به كسي بدهيد. من مي خواهم براي شما داستاني را تعريف كنم.' من به دوستم با ناباوري نگاه مي كردم، در حاليكه او داستان اولين روز آشناييمان را تعريف مي كرد. به آرامي گفت كه در آن تعطيلات آخر هفته قصد داشته خودش را بكشد. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالي كرده تا مادرش بعدا ً وسايل او را به خانه نياورد. مارك نگاه سختي به من كرد و لبخند كوچكي بر لبانش ظاهر شد. او ادامه داد: 'خوشبختانه، من نجات پيدا كردم. دوستم مرا از انجام اين كار غير قابل بحث، باز داشت. من به همهمه اي كه در بين جمعيت پراكنده شد گوش مي دادم، در حاليكه اين پسر خوش قيافه و مشهور مدرسه به ما دربارهي سست ترين لحظه هاي زندگيش توضيح مي داد. پدر و مادرش را ديدم كه به من نگاه مي كردند و لبخند مي زدند. همان لبخند پر از سپاس.
من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم. هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن. خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكلهاي گوناگون بر هم اثر بگذاريم. دنبال خدا، در وجود ديگران بگرديم.
حالا شما دو راه براي انتخاب داريد: 1) اين نوشته را به دوستانتان نشان دهيد، 2) يا آن را پاك كنيد گويي دلتان آن را لمس نكرده است.. همانطور كه مي بينيد، من راه اول را انتخاب كردم.
' دوستان، فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند ميكنند، زماني كه بالهاي شما به سختي به ياد ميآورند چگونه پرواز كنند.'
هيچ آغاز و پاياني وجود ندارد.... ديروز، به تاريخ پيوسته، فردا ، رازي است ناگشوده، اما امروز يك هديه است
سنگتراش
روزی سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت میکرد .از نزدیکی خانه بازرگانی رد می شد.
در باز بود و خانه مجلل . باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت : این بازرگان چقدر قدرتمند است . و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.
در یک لحظه . او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است . تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد . او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان . مرد با خودش فکر کرد : کاش من هم یک حاکم بودم . آن وقت از همه قوی تر می شدم .درهمان لحظه . او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود . مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است. او آرزو کرد که خورشید با شد. و تبدیل به خورشید شد.و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند. پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه امد و جلوی تابش او را گرفت . پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است . و تبدیل به ابری بزرگ شد . کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد . این بار آرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید. دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا . صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد. همان طور که با غرور ایستاده بود . ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پائین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است
برای محض تنوع داستانهایی رو که در وبلاگ قرار میدم دیگه ادامشون رو توی ادامه مطلب نمیذارم و تمام متن داستان تو همون صفحه ی اول قرار میگیره. با نظراتتون مارو درجهت داشتن وبلاگی ارزشمند یاری کنید. با تشکر در این چند مدت اخیر کنسول دستی psp دیگه زیاد خریدار پیدا کرده و استفاده میشه که هم میشه باهاش بازیهایی واقعا زیبا با گرافیکی بالا بازی کرد و تعدادی از مدلهاش هم دارای دوربین هستن که میشه باهاش عکس برداری کرد.خلاصه کنم البته میدونم که اکثر شما عزیزان با این کنسول آشنایی دارید در اینجا تعدادی تصاویر پس زمینه این کنسول رو برای شما عزیزان آماده کردم که میتونید با حجم کم دانلودشون کنید.برای دانلود این تصاویر به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید.
ادامه این مطلب ... این برنامه جالبه و میتونیدزمان ارسال sms خودتون رو برای برنامه تعریف کنید تا برنامه به صورت خودکار در زمان تعیین شده sms رو برای فرد مورد نظر ارسال کنه. برنامه هم فرمتش جاواست پسورد تمامی فایلها آدرس وبلاگ میباشد. www.raze_ashkar.loxblog.com
ادامه این مطلب ... درباره وبلاگم به وبلاگم خیلی خوش اومدید. لطفا اگه مطلبی رو که گذاشتم پسندیدید یه نظری واس ما هم بذارید.برای تبادل لینک هم لطفا طبق گفته ی سیستم تبادل لینک عمل کنید و از گذاشتن نظراتی از قبیل من رو با نام فلان لینک کن بپرهیزید.از موزیک وبلاگ هم لذت ببرید. امیدوارم تا زمانی که تو وبلاگم به سرمیبرید راضی باشید و همیشه خندون. با آرزوی موفقیت برای شما. یه آرزوی موفقیت هم واس ما بکن. آخرین مطالب ارسال شده آرشيو وبلاگ نويسنده و مدیریت موضوعات مطالب پیوندهای روزانه پيوندها
|
|||
|
|